عشق زمینی

عاشق مشوید اگر توانید تا در غم عاشقی نمانید

پر از غصه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 1:18 قبل از ظهر  توسط سارا  

نفرین

اشک چشات دورغیه قسمات دروغیه

با اون چشات گولم نزن طرز نگات دروغیه

درد دلامو میگمو طعنه به تو نمیزنم

خودت می خوای که من ازت به سادگی دل بکنم

منو تو گریون میکنی با طعنه های نا به جا

خدا کنه سرت بیاد همون که اومد سر ما

نفرین من کاری نکرد خدا خودش کاری کنه

تقاسمو بگیره و اشک از چشات جاری کنه

الهی دردای دلم بشه طلسمه پای تو

غصه و درد و غم بشه لحظه به لحظه های تو

خدا کنه که آه من بگیره اون دامن تو

روزای روشنم برات بشه شب سیاه تو

کوه به کوه نمیرسه آدم به آدم میرسه

خدا اون روز رو نیاره دستم به دستت برسه

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت 7:55 بعد از ظهر  توسط سارا   | 

صد رنگ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 8:11 بعد از ظهر  توسط سارا   | 

جاده

 

 

  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 2:22 بعد از ظهر  توسط سارا   | 

من اگر...

 

من اگر دختر تمرین شده ی اندوهم

اگر از نسل گل هرزه به روی کوهم 

اگر در دار جهان واژه ی یک احساسم

تو همان آدمک چوبی پیمان شکنی

که فقط لایق اتش زدنی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 11:37 بعد از ظهر  توسط سارا   | 

پایان کهنه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 5:24 بعد از ظهر  توسط سارا   | 

پروردگارا...

پروردگارا! ببخش مرا كه از تمسخر دیگران لذت بردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه براى رسوا كردن دیگران تلاش كردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه نمازم، وقت یافتن گمشده‏هاى من است.

پروردگارا! ببخش مرا كه نادانى دیگران را به رُخِشان كشیدم.

پروردگارا! ببخش مرا كه براى همه گردن كشیدم، به غیر از خودم.

پروردگارا! ببخش مرا كه دیگران را وادار به معذرت خواهى كردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه همه‏اش دعا كردم خدایا! مرا از شر خلق دور بدار و یك بار نگفتم: خلقت را از شر من دور دار.

پروردگارا! ببخش مرا كه فكر و دلم از تو عزلت گزید و از گناه نه.

پروردگارا! ببخش مرا كه هر چه با من مدارا كردى، من بر تو خیره‏سرى كردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه آن قدر كه بر بى‏منزلى و بى‏كارى و ... گریستم، بر غم فراق از تو گریه نكردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه آن قدر كه به فكر زیبایى ظاهر و مد لباس و ... بودم، به فكر زیبایى و طهارت باطنم نبودم.

پروردگارا! ببخش مرا كه بارها و بارها به دنبال جنازه این و آن رفتم و از كنارش گذشتم و هنوز باورم نیست كه من هم رفتنى هستم.

پروردگارا! ببخش مرا كه با رفتار زشتم، دیگران را به دین بدبین كردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه در مجادله با این و آن فهمیدم كه حق با من نیست؛ ولى به رو نیاوردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه براى نظرات دیگران، آنگونه كه حق‏شان بود، ارزش قائل نشدم.

پروردگارا! ببخش مرا كه با پرسش‏هاى مشكل از استادانم، خود را در چشم دیگران بزرگ جلوه دادم و استادانم را تحقیر كردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه موقع تعریف و تمجید دیگران، باورم شد كه راستى راستى كسى هستم!

پروردگارا! ببخش مرا كه تاب شنیدن تعریف از دیگران را نداشتم!

پروردگارا! ببخش مرا كه توان حل مشكل دیگران را داشتم؛ ولى سكوت كردم و گفتم دردسر نمى‏خواهم.

پروردگارا! ببخش مرا كه آن قدر كه حسرت نداشته‏هایم را خوردم، شاكر داشته‏هایم نبودم.

پروردگارا! ببخش مرا كه اگر 1000 تومانم گم شد، غصه‏دار شدم؛ ولى نمازم قضا شد و، آن قدر غصه نخوردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه واله و شیداى مخلوقاتت شدم و خالقیتت را از یاد بردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه آن قدر كه غصه روزى‏ام را خوردم، غصه آخرتم را نخوردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه مدام دروغ گفتم و توجیه كردم كه دروغ مصلحتى بود.

پروردگارا! ببخش مرا كه خود را به خواب زدم تا از انجام كارى كه وظیفه‏ام بود، شانه خالى كنم.

پروردگارا! ببخش مرا كه با دروغ‏هاى مكرر خود، زشتى دروغ را در ذهن فرزندم از بین بردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه آن قدر كه اهل حرف بودم، اهل عمل نبودم.

پروردگارا ...

پروردگارا!!! می‎بخشی مرا ؟؟؟؟
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 4:17 بعد از ظهر  توسط سارا   | 

نفرت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 0:38 قبل از ظهر  توسط سارا  

حیف

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 2:57 بعد از ظهر  توسط سارا   | 

شب و هوس

در انتظار خوابم و صدا افسوس

خوابم زچشم بر نمی آید

اندوهگین و غم زده می گویم

شاید ز روی ناز نمی آید

چون سایه گشته خواب ونمی افتد

در دامهای روشن چشمانم

میخواند ان نهفتهٔ نا معلوم

در ضربه های نبض پریشانم

مغروق این جوانی معصومم

مغروق لحظه های فراموشی

مغروق این سلام نوازشیار

در بوسه و نگاه و هم آغوشی

می خواهمش در این شب تنها یی

با دیدگان گمشده در دیدار

با درد،درد ساکت زیبایی

سر شار، از تمامی خود سرشار

می خواهمش که بفشردم بر خویش

بر خویش بفشرد من شیدا را

بر هستیم بپیچید،پیچد سخت

آن بازوان گرم و توانا را

درلا بلای گردن و موهایم.

گردش کند نسیم نفسهایش

نوشد،بنوشدم که بپیوندم

بارود تلخ خویش به در یایش

وحشی وداغ وپر عطش ولرزان

چون شعله های سر کش با زیگر

درگیردم،به همهمه در گیرد

خاکسترم بماند در بستر

در آسمان روشن چشمانش

بینم ستاره های تمنا را

در بوسه های پر شررش جویم

لذات آتشین هوسها را

می خواهمش دریغا،می خواهم

می خواهمش به تیره،به تنهایی

می خواهمش به گریه،به بیتابی

می خواهمش به صبر،شکیبایی

لب تشنه مبدود نگهم هر دم

در حفره های شب،شب بی پایان

او،آن پرنده، شاید میگرید

بر بام ﻴﻚ ستارهٔ سر گردان

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 9:11 بعد از ظهر  توسط سارا   |